حسين قرچانلو
317
جغرافياى تاريخى كشورهاى اسلامى ( فارسى )
قباد نسبت مىدهند . بارهاى با آجر دارد كه نسبت ساخت آن را به خسرو پرويز مىدهند . . . ياقوت بناى شهر را به روميان نسبت مىدهد و مىنويسد : در ديوار شهر هشت دروازه ساخته بودند به نامهاى دروازهء ارزن ، كه به باب الخنازير معروف بود ، دروازهء قلونج ، كه ميان برج طبّالين ( طبلزنندگان ) و برج المرآة واقع بود ؛ بر اين برج نام پادشاه و مادرش نوشته شده بود . اين برج را المرآة ( آينه ) مىگفتند ؛ زيرا در آن آينهء بزرگى قرار داشت كه هرگاه خورشيد بر آن مىتابيد ، نور آن به اطراف و كوهها ساطع مىشد و اثرش باقى بود . . . دروازهء ديگر باب الشهوة و بعد از آن باب الرّبض ( دروازهء حومه ) و باب الفرح و الغم ( دروازهء غم و شادى ) قرار داشت كه بر آن دو صورت منقوش بود . امروزه ( زمان ياقوت ) آن را دروازهء قصر ( كاخ قديم ) مىنامند . ديگر دروازهء مخرج الماء است ، در سمت قبلهء شهر . دروازهء ديگر باب الميدان بود كه سيف الدوله حمدانى آن را فتح كرد و از آنجا وارد شهر شد . « 1 » قزوينى در نيمهء دوم قرن هفتم هجرى قمرى ، در وصف كليساى ميّافارقين مىنويسد : كليسايى در وسط شهر به نام بطلس و برلس ( بطرس و بولس ) وجود دارد كه تا كنون باقى است . در محلاتى كه به زقاق ( كوچههاى ) يهود مشهور است حوضى از مرمر سياه است كه قسمتى از آن آبگينهاى از خون يوشع بن نون ( ع ) است كه چون از آن بر بدن كسى كه برص ( لك و پيس ) دارد بمالند ، آن بيمارى بر طرف شود . « 2 » يك قرن بعد ، ابو الفداء از قول ابن سعيد مىنويسد : آرامگاه سيف الدوله ( حمدانى ) آنجاست . خود ابو الفداء مىگويد ، ميافارقين . . . از شهر حماة كوچكتر است . در شمال آن كوهى است و شهر در دامنهء آن قرار دارد . رود كوچكى دارد كه فاصله آن تا شهر به اندازه يك ميدان تاخت اسب است . اين رود از چشمهاى به نام حنبوص ، كه در شمال غربى ميّافارقين بيرون مىآيد ، سرچشمه مىگيرد و از داخل خانههاى شهر عبور مىكند . « 3 » حمد الله مستوفى مىنويسد : ميّافارقين از اقليم چهارم است ، شهرى بزرگ است و هواى خوش و ميوهء فراوان دارد ، حقوق ديوانى آن دويست و
--> ( 1 ) . معجم البلدان ؛ ج 5 ، ص 237 . ( 2 ) . آثار البلاد و اخبار العباد ؛ ج 2 ، ص 411 . ( 3 ) . تقويم البلدان ؛ ص 313 .